سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

تو هم غم داری؟؟!!عجبا!

  • پریسا سادات ..
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷
  • ۱۷:۲۳


غم نداری ،مگرنه؟ چی ؟تو هم؟ عجب روزگاری شده! آخر می دانی ای روز ها همه حال دلشان غم گرفته است،یا بوی غم گرفته است یا به غم خو گرفته است!

چی؟ می خواهی شکایت کنی؟ پیش چه کسی؟ پیش این مردم؟ نه،فکر نمی کنم بتوانی ، تا بخواهی حرف بزنی، می بینی میان سفره ی دلشان گیر افتاده ای!

چی؟ می خواهی سنگ صبور باشی؟ تو خودت سنگ صبور می خواهی برادر من!

جان ؟ می خواهی داد بزنی؟ خوب بزن ،اما یادت باشد کسی در این آشفته بازار صدایت را نمی شنود!

می خواهی بخندی ؟ خوب بخند، من هم موافقم! اصلا بیا دوتایی با هم بخندیم به حال و روزمان... به سردرگمی امروزمان...!

من نویس:)

بهم بدهکارید..! + پی نوشت

  • پریسا سادات ..
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷
  • ۱۷:۱۱

دوستان یه تبریک بهم بدهکارید!

حالا می پرسید تبریک چی؟ خو اگه خودم بگو که بده، خودتون یادتون نیس؟؟؟؟ ای بابا ...

پ ن: برندگان اینجا اسمشون میاد ( خخخخخ بیش از این هیچ کار دیگه ای نمیتونم بکنم:/)تا این لحظه:

آقای مردد

ماجده جون

اردیبهشت:))

میس آنه

سادگی سکوت!+پی نوشت مهم:))

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷
  • ۱۶:۱۳

زیبایی در دکور های پر زرق و برق نیست ، در سادگی و سلیقه نهفته است. گاهی سکوت بهترین پاسخ است!

پ ن:دوستان با کد ستاره نود و هفت ستاره بیست و چهار مربع به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد همراه اول ، هدیه تون رو از همراه اول بگیرید. به ما که 100 گیگابایت اینترنت رایگان داد! 0_0

به شما چه قدر داد؟؟؟

چه دیر موقع برگشتی

  • پریسا سادات ..
  • دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷
  • ۱۰:۲۸

مهر بپرور

تا تورا خوشی فرا گیرد

دوستی آفرن تا دوستان تو را فرا گیرند

سخت نگیر که راحتی تو را گیرد

کم نیار تا استحکام تو را گیرد

آرام باش و از فوج فوج غم بگذر ،چون رود باش ،بگذر از سنگ ها و هرچه سد رو به روی راهت

می گذرد همه چی

و یک روز که به عقب بازگشتی خواهی دید چه دیر موقع بازگشتی!

هق هق هق هق - vs - خخخخخخخ+نظرسنجی:)

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۱۳ مرداد ۹۷
  • ۲۱:۱۱

دوتامطلب:)

1:

داشتم یه کتاب می خوندم به اسم سمفونی مردگان از عباس معروفی. این یه تیکه ازشه  لطفا تا تهش بخونید:

آیدا تای آیدین بود.بی هیچ کم و کاست . خوش خنده و شیطان و پر سر و صدا . کافی بود سر پدر و مادر را دور ببیند تا خانه را روی سرش بگذارد ، برادر ها انگشت به دهان وا می گذاشت و آنها را مطیع خود می ساخت . علاوه بر این ها ، بیش از حد زیبا بود و این خود باعث می شد که پدر هر به ایامی نگران او باشد . می خواست که آیدا دختری سنگین ، متین ، گنگ و حتی عقب مانده باشد اما برعکس او با ملوسی ها و گاه با گریه ها ، و حتی با اداهایی که درصورتش پدید می آورد هر آنچه را که میخواست به دست می آورد .

پدر آن خوی سرکش و شلوغش را در طول زمان خرد می کرد ، در  برابر تمام هیجانات روحی او می ایستاد ، و از او دختری رام و ارام می ساخت . اما به تنهایی حریف نمی شد و از مادر کمک می گرفت و از او می خواست که آیدا را در آشپزخانه تربیت کند . گفته بود اگر میخواهد به او خیاطی بی آموزد در آشپزخانه . حتی اگر می خواهد گلسازی یادش بدهد در آشپزخانه . و آیدا در آشپزخانه نم می کشید و با تنهایی وحشت بار خو می گرفت . نه همکلاسی داشت ، نه برای انجام کاری پا از خانه بیرون می گذاشت ، و نه حتی کسی به خانه ی آنها می آمد . رفته رفته از برادرها جدا افتاد و خوی غریبانه ای پیدا کرد که در هیچ یک از افراد خانواده دیده نمی شد . حسرت می خورد به چرخی که در شبانه روز حتما می گشت و او در هیچ کجای آن جا نداشت ، به سکوت خو می گرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند . انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد . در یازده سالگی بی دلیل رماتیسم مفاصل گرفت دکتر شوشانیک مقرر کرد که ماهی یک پنی سیلین قوی بهش بزنند . از آن پس هر ماه یک بار ، به همراه آیدین به مطب دکتر شوشانیک می رفت، به حالتی تسلیم روی تخت می خوابید و بعد لنگ لنگان به خانه بر میگشت . در آشپزخانه تنها غذا می خورد ، تنها می شست ، تنها می پخت ، تنها می خوابید و کلفت غریبه ای را می مانست که مبتلا به جذام باشد . و هیچ کس نمی پرسید:«آیدا کجاست؟» مگر آیدین ، که پدر فریاد می زد:«تو را سنه نه؟» بعدها دختری خود خور، صبور، درهم شکسته و غمگین از خانه ی پدر یکراست به خانه ی شوهر رفت که اسمش آیدا بود.

2:

دوستان کیا خنداننده شوی دیشب رو نگاه کردن؟؟؟

به کی رای دادید؟؟

محمد جواد رضایی یا ابوطالب حسینی؟؟؟

اگه ندیدید هم توصیه میکنم حتما تکرارش رو ببینید!

من به ابوطالب حسینی رای دادم!

نتیجه رای های شما دوستان تا الان:

محمد جواد رضایی:1از6

ابوطالب حسینی:5از6

شمارمونو دقیقا از کجا آوردین؟؟؟؟+ 5

  • پریسا سادات ..
  • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷
  • ۱۴:۳۵

1:

دوستانی که از موسسات مختلف تماس میگیرید و کلاس هاتون رو اعلام میکنید،میشه بگید شماره ی ما رو دقیقا از کجا گیر آوردید؟؟؟

2:

تصمیم گرفتم تمرین های سخن سرا رو انجام بدم . مطالب قشنگی فکر نکنم از تمریناتم در اومده باشه . اون متنها رو در وبم قرار میدم شما دوستان هم هرچی دلتون خواست بگید چون خودم افتضاحی داستان هام رو قبول دارم از تمرین شماره ی یک شروع کردم . تمام انتقاداتتون حتی توهین آمیز پذیرفته میشود چون معتقدم برای نویسنده شدن هنوز کلی راه مونده:)

3:

یه چالش توی فهرست قرار گرفته به اسم : #بدان-دوستت-دارم-دوست-من 

اگه دوست داشتین یه نگاهی بهش بندازین:)

4:

تنها سه نفر تا دویست تایی شدن مانده...!

:)

5:

یه چند وقته دارم با یه کتاب یوگا کار می کنم!

6:

همیشه لبخند بزن:)

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»
پیام های کوتاه