به پاس زیبایی عشق:)

زندگی کن

ای مهربان!

اگر کسی تو را با تمام مهربانی ات دوست نداشت،دلگیر مباش!که نه تو گناهکاری و نه او.

آنگاه که مهر می ورزی،مهربانی ات تو را زیباترین معصوم دنیا میکند;پس خود را گناهکار مبین.

من،عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت...!

من،خدایی را میشناسم که ابر رحمتش بر زمین و زمان باریده ; یکی سپاسش می گوید و  هزاران نفر کفر...!

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند ، از تو برای مهربانی ات قدر دانی کنند;از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دل هایشان بکوش...که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد.

تو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری...

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد...

به راهت ادامه بده...

دوست بدار، نه برای آنکه دوستت بدارند ; تو به پاس زیبایی عشق،عشق بورز و دوست بدار و جاودانه باش.

بر گرفته از کتاب زندگی کن/جلد دوم

  • پریسا سادات ..
  • چهارشنبه ۶ تیر ۹۷

یک صلوات برای شفای سرطانی ها

زندگی
هر کسی صلوات میفرسه توی نظرهای این بخش شروع کنه ازعدد 1 که اولین نفر صلوات خودشو فرستاده فقط عدد بزنید:)
ببینم چقدر صلوات جمع میشه :)
اگه دوست دارید توی وبلاگاتون اینوپستثابتکنید :)
اینم اولین صلوات :الهم صلی علی محمد وال محمد
کار خیلی سختی نسیت.

برا همشون دعا کنید:(

موضوع انشا : وقتی بزرگ شدید میخواید چه کاره شوید؟

کودک سرطانی : به نام خدا ، من بزرگ نخواهم شد ...

:(

پ ن:کپی شده از  فرشته ی بی بال 

صلوات های جمع شده تا حالا:1217 تا

  • پریسا سادات ..
  • سه شنبه ۲۹ خرداد ۹۷

چرت و پرت نوشته های من

ادبیات-ارانمنش-اه-از چشمم افتاده
ورزش-جون-دبیر ورزش-گل
هنر-یسسس-دبیر هنر-یس-ترام نقطه-خط-حرف
اجتماعی-هووف-وحدتی -بدک نی
این بود برنامه ی فردا ی ما

می خوام کمتر بیام اینجا چون حوصله م سر میره، حالمم خراب میشه از بس همتون بدبختین(البته خودتون اینطوری میگید اما شاید باید زاویه ی دیدتون رو عوض کنید)،هی هم منتظر میمونم یکی آنلاین شه برم وبشو بخونم یا برام کامنت بده اما هیشکی نمیاد ، رفیقای قدیمی هم کامنتاشون یا ناشناس شده یا در حد یه لبخند یا اصن نیستن تازه جالبش اینجاست هر بارم که میام از دستم ناراحتن یا خیلی خشک برخورد میکنن ، عجیب غریب شدین...
نخوندین هم نخوندین دیگه عادت کردم که نخونده یه لبخند بزارید اون پایین حتی اگه ندونید قضیه چیه
  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۸ مهر ۹۷

پریسا چقدر پر حاشیه ای!!!!!

گفت:پریسا چقدر پر حاشیه ایی!!!

و من هنوز دارم به حرفش فکر می کنم. میبینم راست میگه، من پر از حاشیه ام... اما شما از هیچ کدومش خبر ندارید... چون من حوصله تعریف کردنشونو نداشتم..اما الان میخوام بگم...

*

بهتون گفتم که چقدر از دست خانم ایرانمنش دلگیر شدم؟؟؟ نگفتم ، انقدر موضوعش طولانیه که حوصله ی تعریفشو ندارم

*

گفتم چقدر خانم ایرانمنش اون روزی که غایب بودم پیش بچه ها ازم تعریف کرد و بچه ها حسابی از دستم کفری شدن؟؟؟ گفتم چقدر تو دفتر هم ازم تعریف کرده؟؟ گفتم دوستم بهم میگه مراقب خودت باش چشم نخوری؟ گفتم که به چشم اعتقاد ندارم؟؟ گفتم که من فقط به خدا اعتقاد دارم و معجزه هاش و مهربونیاش و اینکه آدم به هرچی اعتقاد داشته همون طوری اتفاقات براش رقم میخوره؟

*

گفتم که خانم امینی(دبیر علوم) برای بار چهارم اسمم رو پرسید و خودش هم خندش گرفته بود؟؟؟ گفتم که چقدر عاشقشم؟؟؟

*

گفتم که چقدر خانم رشیدی مهربون شده؟؟؟ گفتم که جاهارو خانم ایرانمنش عوض کرده(یکی از دلایل دلخوریم از دستش) و من نمیدونم که با کی حرف بزنم؟؟گفتم که رفتم میز آخر میشینم؟؟ گفتم که تو ادبیات شدم سرگروه سرگروه ها؟؟؟ گفتم که توی ریاضی خانم رشیدی گفت همون گروه های ادبیات اینجا هم همون طوریه گروهاتون و من گفتم که خانوم من گروه ندارم و گفت بهتر؟؟؟؟ گفتم که با این حال بازم عاشق خانم رشیدیم؟؟؟ گفتم که به خاطر یه غلط مسخره ریاضیمو شدم 19/5 و شیطون ترین بچه ی کلاس در مقابل حیرت بچه ها بالاترین نمره رو گرفته یعنی 19/75؟؟ 

*

گفتم که خانم طایفه(دبیر کار و فناوری) تا هفته ی پیش حتی اسممو بلد نبود این هفته کلی ازم تو کلاس تعریف کرد و بچه ها بهم چشم غره می رفتن اما من اصلا حواسم نبود و داشتم رو پودمان چاپ کار میکردم؟؟ و وقتی ستاره بهم گفت داشت در مورد من حرف میزد چشمام چهارتا شد؟؟؟

*

بهتون گفتم که درسا بعد از این که کلی آه و نفرین میکنه بعد میاد معذرت خواهی میکنه کلی و میگه ناراحت شدی؟؟؟ بابا من شوخی کردم و منم می گم نه بابا برای چی ناراحت شم؟؟؟ بهتون گفتم که درسا چقدر مهربونه؟؟؟

*

بهتون گفتم همه ی اینا رو مبینا میدونه؟؟

*

بهتون گفتم که من بدون هیچ توجهی به این حواشی داشتم زندگیمو می کردم؟؟

*

راستی بهتون بگم که حوصله تون نمیکشه این متنو بخونید خودم میدونم ولی با این حال اگه کسی خوند میفهمه که من چقدر پرحاشیه ام و این که شانس آوردید که توی واقعیت رفیق من نستید...

الله یارتون

  • پریسا سادات ..
  • جمعه ۲۷ مهر ۹۷

گل نو خاسته

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت                          ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید  که  از  راست  نرنجیم  ولی                           هیچ عاشق سخن سخت  به  معشوق  نگفت


«حافظ»

پ.ن:سکوت اینجا چقدر دلگیره... دلمو میزنه.. و وقتمو الکی میگیره... عجب..!

  • پریسا سادات ..
  • پنجشنبه ۲۶ مهر ۹۷

عشق است حافظ....!

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده ی روشنایی


درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی


نمی بینم از همدمان هیچ برجای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی


ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا

فروشند مفتاح مشکل گشایی


عروس جهان گرچه در حد حسن است 

ز حد می برد شیوه ی بی وفایی


دل خسته ی من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی


رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبوده است خود آشنایی


مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشاهی کنم در گدایی


بیاموزمت کیمیای سعادت

ز همصحبت بد جدایی جدایی


مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی


حافظ

پ.ن:حفظ کردم برای : 1-زنگ ادبیات یکشنبه 2-با مبینا دوتایی تو راه بخونیم شنبه:)

پ.ن دو:دوستان دارید میرید رو مخم کامنتاتونو باز کنید دیگه:(

  • پریسا سادات ..
  • پنجشنبه ۲۶ مهر ۹۷

امروز نرفتم مدرسه

نرفتم مدرسه امروز
به خاطر سردرد و گلو درد
همین
  • پریسا سادات ..
  • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

پیرمرد...

+چیکار داری با این پیرمرده؟؟؟

_این پیرمرد نیست، پیر نامرده

(بادم نیس مال کدوم فیلم بود...)

#دیالوگ-ماندگار

  • پریسا سادات ..
  • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

چطوری؟؟

چطوری پست رمز دارم 6 تا بازدید خرده در صورتی که به هیشکی رمز ندادم؟؟

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

نپرسید رمزو ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

حمایت کنید:)

خودتون برید اینجا بخونید دیگه
حوصله ندارم بنویسم:)
  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

دخترکی بر روی تاب...بدون اضطراب...بدون تشویش...

حس آرامش 
فرو رفتم درون خاطراتم...
یک نفس راحت
بر روی یک تاب
با آرامش خیال
دخترک کوچکی نشسته روی تاب
و فقط به این فکر میکند که دفعه ی بعد بیشتر بالا برود...
و باز هم بیشتر
دختری که دوست دارد رکورد دار بال رفتن با تاب باشد
او همین طور به بازی کودکانه اش ادامه می دهد...
و عروسکش را در آغوش میفشارد...
بوی کودکی به مشام می رسد
دخترکی آسوده
در دنیای رویاهایش غرق میشود
باز هم بالاتر
و حس میکند همه ی نگاه ها در حال رصد کردن او هستند
و باز هم عروسک را محکم تر میگیرد
چه هوای قشنگی
چه قدر همه جا زیباست 
وسرشار از حسی لبالب نشاط
نشاط کودکانه 
بدون دغدغه
بدون اضطراب
بدون تشویش
نشاط دخترکی با عروسکی کوچولو
با چشمانی سرحال
صورتی قبراق
و باز هم بالاتر...
می خندد
و عروسکش را سفت می چسبد...
بدون غم 
بدون ناراحتی
و هر بار بالاتر از قبل...
این تاب انگار قرار نیست هرگز بایستد
و هرگز از سرعتش کم شود
مانند زمان دخترک که هر لحظه به جلو حرکت می کند 
به سوی آینده 
و هرگز
هرگز 
نمی ایستد..
بالا
بالا
بالاتر...
نوانگار رادیو بلاگی ها

آهنگ شماره ی دو


میدونم کوتاه ننوشتم معذرت می خوام ولی دلم نمیاد کوتاهش کنم:)
دعوت می کنم از یگانه و مبینا که توی چالش شرگت کنن:)
ماجده فکر کنم شرکت کرده مگه نه؟؟
  • پریسا سادات ..
  • پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷
پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»
پیام‌های‌ کوتاه