سردرگمم

پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
زندگی

هر کسی صلوات میفرسه توی نظرهای این بخش شروع کنه ازعدد 1 که اولین نفر صلوات خودشو فرستاده فقط عدد بزنید:)

ببینم چقدر صلوات جمع میشه :)


اگه دوست دارید توی وبلاگاتون اینو پست ثابت کنید :)


اینم اولین صلوات :الهم صلی علی محمد وال محمد

کار خیلی سختی نسیت.


برا همشون دعا کنید:(


موضوع انشا : وقتی بزرگ شدید میخواید چه کاره شوید؟

کودک سرطانی : به نام خدا ، من بزرگ نخواهم شد ...

:(

پ ن:کپی شده از  فرشته ی بی بال 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۳
پریسا سادات ..

سلام بر عزیزان و دوستان مجازی:)

هدف این وبلاگ هنوز خیلی مشخص نشده است .اوایل صرفا برای خالی شدن دل بنده از اتفاقاتی که علاقه ای برای تعریف کردنشان به اقوام نداشتم ، بود.ولی بعد ها جنبه ی ادبی پیدا کرد.گاهی استفاده های مناسبتی از آن شد و گاهی برای تبلیغ کتاب.

می خواستم بدانید که این وبلاگ حالا بیش از پیش سعی در افزایش زمان مطالعه ی کتاب در دوستان عزیز دارد اما هدف های پراکنده ای که در بالا گفته شد نیز همچنان در سایت باقی خواهند ماند تا شیرینی وبلاگ نیز باقی بماند.

ممنون از دوستان:)

کتاب

۱۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۱ ۰۴ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۸
پریسا سادات ..

«اگر تمامی دنیا از تو متنفر باشند و فکر کنند که آدم بدی هستی،اگر از لحاظ وجدانی راحت باشی و به خودت اطمینان داشته باشی،هنوز می توانی سرت را بالا نگه داری.»


تمام شناخت من از آقای راچستر به ملاقاتهی گاه و بیگاهم با او در خانه محدود می شد،موقعی که با سردی از کنارم رد می شد و یا زمانی که با لبخند به من تعظیم می کرد،تغییر رفتار او مرا ناراحت نمی کرد،چون کاری نکرده بودم که لایق چنین رفتاری باشم.


خیلی کتاب قشنگیه بهتون توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید!:)

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۳
پریسا سادات ..
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۵
پریسا سادات ..

قلب شکسته

این روز ها هر روز که می گذرد،حس می کنم قلب من حساس تر شده است.به راحتی میشکند و کسی نمی ایستد تا این شکستگی را گردن بگیرد.هرچه می گردم متوجه نمیشوم این سنگ آتشین که به قلبم خورد و آن را آنی شکاند ، مال چه کسی بود؟؟ 

تا چند روز غم مرا میگیرد و دیگر...و دیگر کسی نیست تا جواب چشمان خیسم را بدهد.دیشب روی یک بالش خیس خوابیدم...خیس از احساسات و اشک ها...هر اشکی هم حرفی با خودش داشت...! 

این روز ها کتاب نمی خوانم چون می دانم اگر وارد یک داستان شوم و لحظه ای آن را زندگی کنم نمی توانم به خودم برگردم...نمی توانم به خودم بیایم...آن وقت دیگر نمی دانم چگونه با امتحانات خرداد سر کنم.اگر کتاب هم نخوانم نمی توانم از غصه ی دلم اندک لحظه ای رها شوم.

دوست دارم این تابستان فقط یک کار کنم .یک کار مهم و بزرگ.اندکی بنشینم و چینی شکسته ی دلم را جمع و جور کنم.هر چند چند وقتی ست آنها را به گوشه انداخته ام اما باید بنشینم و با حوصله همه چیزش را درست سر جایش بچسبانم تا یک وقت جای کسی در دلم تکان نخورد.راستی دوستان شما چسبی ندارید تا دلم را طوری بچسبانم که آب هم در آن تکان نخورد...؟؟!!! 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۰
پریسا سادات ..
گزینه ی اشعار قیصر امین پور
حرف های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
          چقدر زود
                        دیر میشود!
گزینه ی اشعار قیصر امین پور، نشر مروارید
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۰
پریسا سادات ..

نتیجه تصویری برای کتاب من و ما

روزی با دوستم از کنار یک دکه ی روزنامه فروشی رد می شدیم.دوستم روزنامه ای خرید و مؤدبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد.اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد! 

همان طور که دور میشدیم به دوستم گفتم:«چه مرد عبوس و ترش رویی بود.»

دوستم گفت:«او همیشه این طور است!»

پرسیدم:«پس چرا تو به او احترام میگذاری؟!»

دوستم با تعجب گفت:«چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!»

برگرفته از کتاب من و ما!


هرگز فراموش نکنید که شما منحصر به فرد به دنیا آمده اید.

جان میسون

پ ن:آیا این مطلب باعث شد تا شما دوست داشته باشید کتاب «من و ما!» را به صورت کامل بخوانید؟؟؟


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۱۳
پریسا سادات ..

تصویر مرتبط

هم مرگ


ابیات روانی شده را دور بریز

این درد جهانی شده را دور بریز


من را بگذار عشق زمین گیر کند

این زخم سراسیمه مرا پیر کند


این پچ پچه ها چیست رهایم بکنید

مردم خبری نیست رهایم بکنید


من را بگذارید که پامال شود

بازیچه ی اطفال کهن سال شود


من را بگذارید به پایان برسد

شاید لت و پارم به خیابان برسد


من را بگذارید بمیرد به درک

اصلا برود ایدز بگیرد به درک


من شاهد نابودی دنیای منم 

باید بروم دست به کاری بزنم


حرفت همه جا هست چه باید بکنم

با این همه بن بست چه باید بکنم؟


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


من عشق شدم مرا نمی فهمیدند

در شهر خودم مرا نمی فهمیدند


این دغدغه را تاب نمی آوردند 

گاهی همگی مسخره ام میکردند


بعد از تو به دنیای دلم خندیدن

مردم به سراپای دلم خندیدند


در وادی من چشم چرانی کردند

در صحن حرم تکه پرانی کردند


در خانه ی من عشق خدایی میکرد

بانوی هنر هنرنمایی میکرد


من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو وسط زندگی ام گمشده است


علیرضا آذر،شعر هم مرگ،کتاب آتایا،نشر نیماژ

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۲۳
پریسا سادات ..

25 اسفند روز بزرگداشت پروین اعتصامی گرامی باد.

پروین

                     پروین اعتصامی


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۵۷
پریسا سادات ..


کتاب نخوانی


به قسمت ادبیات سر بزنید

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۵۳
پریسا سادات ..

لطفا یه سری به قسمت ادبیات سایت بزنید

خیلی ممنون میشم:)

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۱۲
پریسا سادات ..

و قاف

       حرف آخر عشق است 

                آنجا که 

        نام کوچک من

    آغاز میشود

                             قیصر امین پور

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۴۱
پریسا سادات ..