سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب زندگی کن» ثبت شده است

به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی شاید کسی رو که روزی با تو خندیده از یاد ببری،اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته فراموش نمیکنی.


به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی همیشه وقتی گریه میکنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره ، اما اونی که با تو گریه می کنه عاشقته.


به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی کسی که  دوستت داره همیشه نگرانته ; برای همین بیشتر از اینکه بهت بگه «دوستت دارم» می گه «مواظب خودت باش».


و بالا خره خواهی فهمید که :


همیشه یک ذره حقیقت ، پشت هر«فقط یک شوخی بود»هست.


یک کم کنجکاوی ، پشت «همین طوری پرسیدم»هست.


قدری احساسات ، پشت«به من چه اصلا »هست.


مقداری خرد ، پشت«چه می دونم»هست.


و اندکی درد ،پشت «اشکالی نداره»هست...


برگرفته از کتاب « من و ما! » جلد اول

۷ نظر لایک ۱ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۹
پریسا سادات ..

زندگی کن

ای مهربان!

اگر کسی تو را با تمام مهربانی ات دوست نداشت،دلگیر مباش!که نه تو گناهکاری و نه او.

آنگاه که مهر می ورزی،مهربانی ات تو را زیباترین معصوم دنیا میکند;پس خود را گناهکار مبین.

من،عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت...!

من،خدایی را میشناسم که ابر رحمتش بر زمین و زمان باریده ; یکی سپاسش می گوید و  هزاران نفر کفر...!

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند ، از تو برای مهربانی ات قدر دانی کنند;از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دل هایشان بکوش...که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد.

تو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری...

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد...

به راهت ادامه بده...

دوست بدار، نه برای آنکه دوستت بدارند ; تو به پاس زیبایی عشق،عشق بورز و دوست بدار و جاودانه باش.

بر گرفته از کتاب زندگی کن/جلد دوم

۷۰ نظر لایک ۲۷ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۰
پریسا سادات ..