سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ بهمن ۹۷، ۱۷:۰۰ - جامانده از قافله عشق
    قشنگ بود
  • ۱ بهمن ۹۷، ۲۱:۰۲ - 00:00 :.
    +++++
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علی شریعتی» ثبت شده است

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم،خندیدیم ،دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم...


دومین روز بارانی را چطور؟

پیش بینی اشرا کرده بودی،چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم.سعی می کردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس بود...


وسومین روز را چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری.چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه ی راست من کاملا خیس شد...


و...و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای این که پین های چتر،توی چش و چالمان نرود،دو قدم از هم دورتر راه برویم...


فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم،تنها برو...


منتسب به قلم دکتر علی شریعتی


یه منظور جالبی تو داستان هست ببینم کی می فهمه

۱ نظر لایک ۱ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۵
پریسا سادات ..