سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

سلام دوستان.دفعه ی دوم که این بخش رو گذاشتم استقبال نشد و متوجه شدم که چقدر مردم شعر نمیخونن.گفتم بذار حالا یه بار دیگه بزارم شاید تو این مدت خونده باشن.امیدوارم یه کم شعر خونده باشید.لطفا نا امیدم نکنید.

کسایی که این بخش رو تاحالا ندیدن یه بار دیگه میگم:

تویه قسمت نظرات نفر اول یه شعر میذاره و بقیه اش مثل قوانین مشاعره است که با آخرین حرف شعرش یکی دیگه یه شعر میذاره و شعر ها هم نباید تکراری باشند.

لطفا نا امیدم نکنید دیگه*چشمک*

۱۷ نظر لایک ۰ ۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۲
پریسا سادات ..

درچشمان تو چقدر آدم ها 

داس ها را به باغ من زده اند

سیب بکری برای خوردن نیست

تا ته باغ را دهن زده اند


علیرضا آذر  | از کتاب اسمش همین است



واقعا این شعر لایک نداره؟:)

۳ نظر لایک ۵ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۴
پریسا سادات ..

من باده نوش لب لعل تو ام یار

من محو تماشای جمال تو ام ای یار

ای که عشق تو مرا گنگ و پریشانم کرد

برگرد که آغوش تو مأوای من است یار

narges.firoozi


۴ نظر لایک ۳ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۲۰:۳۷
پریسا سادات ..