سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ بهمن ۹۷، ۱۷:۰۰ - جامانده از قافله عشق
    قشنگ بود
  • ۱ بهمن ۹۷، ۲۱:۰۲ - 00:00 :.
    +++++
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جان میسون» ثبت شده است

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد،اما ان مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد!

همان طور که دور می شدیم ،به دوستم گفتم:چه مرد عبوس و ترش رویی بود.»

دوستم گفت:«او همیشه این طور است!»

پرسییدم:«پس چرا تو به او احترام میگذاری؟!»

دوستم با تعجب گفت:«چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!»


هرگز فراموش نکنید که شما منحصر به فرد به دنیا آمده اید.   جان میسون

۱ نظر لایک ۱ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۶
پریسا سادات ..