سردرگمم

پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

«شازده کوچولو»

آه شازده کوچولو،من کم کم به زندگی کوچک و غم انگیز تو پی بردم.تا مدت ها سرگرمی تو زیبایی غروب خورشید بوده ومن این نکته ی تازه را صبح روز چهارم فهمیدم آن زمان که به من گفتی :«غروب آفتاب را دوست دارم.برویم غروب آفتاب را ببینیم...

-اما باید صبر کرد

-برای چه باید صبر کرد؟

-صبر کنیم تا خورشید غروب کند.»

ابتدا خیلی حیرت زده شدی و بعد به خودت خندیدی و به من گفتی :«همیشه فکر می کنم که در خانه ی خودم هستم!»

در واقع همه میدانند که وقتی درآمریکا خورشید وسط آسمان باشد در فرانسه در حال غروب کردن است.کافی است به توان در یک لحظه به فرانسه رفت تا غروب آفتاب را دید.متأسفانه فرانسه خیلی از اینجا دور است.اما در سیاره کوچک تو کافی است صندلیت را جلوتر بکشی.و هر بار که دلت خواست شفق را ببینی...

«یک روز غروب آفتاب را چهل و چهار بار تماشا کردم!» و کمی بعد گفتی:«می دونی...وقتی آدم خیلی غمگین است دوست دارد غروب آفتاب را ببیند...»

-روزی که چهل و چهار بار غروب را دیدی،پس خیلی غمگین بودی؟»اما شازده کوچولو جوابی نداد.

         برگرفته از کتاب شازده کوچولو،نویسنده:آنتوان دوسنت اگزوپری،مترجم:هانیه فهیمی

Related image



«گریز دلپذیر»

کافی است که روح خود را به تباهی نکشانیم.کافی است برای بحث کردن با آدم های تهی خود را به زحمت نیندازیم.بگذار از خشم نفله شوند.

به هر حال نفله خواهند شد.

روزی که ما در سینما هستیم ،تنهای تنها خواهند مرد.

بله اینها را برای خود میگوییم و نیز به خود یادآوری میکنیم که این همه بی اعتنایی آشکار ما ،خویشتن داری و ضعف ما ،به گردن پدر و مادرمان است.اشتباه آنهاست یا لطف آنها .

چون آنها ما را با کتاب و موسیقی آشنا کردند.آنها با ما از چیز های دیگر حرف زدند و ما را واداشتند طور دیگری ببینیم.بالاتر،دورتر.

اما هم آنها بودند که فراموش کردند به ما اعتماد به نفس بدهند.فکر کردندخود به خود می آید.فکر میکردند ما برای زندگی اندک استعدادی داریم و تعریف و تمجید،خویشتن خویش مارا تباه خواهد کرد.

چنان که فکر میکردند نشد.

اعتماد به نفس خود به خود پدیدار نشد.

و امروز ما همینیم که هستیم.

مسخره هایی با کلاس.لب فروبسته در مقابل آدم های خشمگین،با غرش های خفه شده و میل مبهم مان به بالا آوردن...شاید خامه های روی کیک...

                           از کتاب گریز دلپذیر،نویسنده آنا گاوالدا،مترجم الهام دارچینیان

Image result for ‫کتاب گریز دلپذیر‬‎




«بینوایان»

طبیعت پیش پای خود را مینگرد،طبیعت موجودات جاندار را به آیندگان و روندگان تقسیم میکند.روندگان رو به سایه دارند ، آیندگان رو به روشنایی.از همین جا انحرافی حاصل میشود که از جانب پیران مقدر است و از جانب جوانان نا خواسته.این انحراف که در آغاز نا محسوس است،مانند هر جدایی که بین پیوستگان روی نماید رفته رفته تند تر می گردد.شاخه ها بی آنکه از تنه جدا شوند از آن دور میشوند،این خطای خودشان نیست.جوانی به جایی میرود که شادی باشد،سوی جشن ها ،سوی روشنایی های درخشان،سوی عشق ها می رود.پیری سوی پایان.یکدیگر را از نظر گم نمیکنند،اما دیگر به هم پیوستن در کار نیست.جوانان سرد شدن زندگی را احساس میکنند،پیران سردی گور را.پس این طفلک ها را متهم نباید کرد.

                        از کتاب بینوایان(جلد دوم)،نویسنده ویکتور هوگو،مترجم حسینقلی مستعان

Related image

نظرات  (۲)

شازده کوچولو رو خوندم و واقعا یه چیزی فراتر از حدیه که بخوام توضیحش بدم واقعا دوستش داشتم از ته قلبم :))
کتاب خوندن خیلی خوبه :))
پاسخ:
شازده کوچولو واقا خیلی قشنگه با شما موافقم
نمیفهمم چطوری بعضی ها کتاب نمیخونن
در چه حالی؟گجایی؟چه خبر
پاسخ:
خوبم.خونه ام.سلامتی
تو خوبی؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی