به خاطر او نبود که این طور با دقت و آرام حاضر شده بودم تا بروم،بخاطر زندگی بود.

زندگی و مهربانیش همیشگی نیست.

زندگی و بهار و قرار ملاقات های من،از سر اجبار زیبا بودم.

ماتیلد...

بسیار خب،زیبا شده بودم چون به هر حال یک قرار ملاقات مهم بود.تلفنی و جذاب بود.بله البته غیر منتظره هم بود.یک قرار ملاقات با موجودی که پیش از همه چیز قابل معاشرت بود،از آسمان پایین افتاده بود.یک قرار ملاقات در پاریس،نزدیک اسب چاق افسانه ای ناپلئون اول در ساعت چای و به دلیل یک شرافت اخلاقی...

 

 

نویسنده:آنا گاوالدا