سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

به خاطر او نبود که این طور با دقت و آرام حاضر شده بودم تا بروم،بخاطر زندگی بود.

زندگی و مهربانیش همیشگی نیست.

زندگی و بهار و قرار ملاقات های من،از سر اجبار زیبا بودم.

ماتیلد...

بسیار خب،زیبا شده بودم چون به هر حال یک قرار ملاقات مهم بود.تلفنی و جذاب بود.بله البته غیر منتظره هم بود.یک قرار ملاقات با موجودی که پیش از همه چیز قابل معاشرت بود،از آسمان پایین افتاده بود.یک قرار ملاقات در پاریس،نزدیک اسب چاق افسانه ای ناپلئون اول در ساعت چای و به دلیل یک شرافت اخلاقی...

 

 

نویسنده:آنا گاوالدا

۲ نظر لایک ۲ ۲۸ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۷
پریسا سادات ..