۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

اتفاقه دیگه ....

امروز اسما دوستم واسم فیلم دراکولای عطاران رو آورد منم اونو امروز دیدمش خوب بود و قرار شد شنبه براش سی دی فیلم بارکد رو ببرم اونم فروشنده رو برام بیاره .....اما اتفاق مهم این بود که امروز همه بچه ها هجوم آوردن سمت میز ما میز ما هم با میز عقبیش پکید...یعنی شکست....من و مبینا هم پاشدیم رو نیمکت نازگل نشستیم چون نازگل رفته بود یه جای دیگه این طوری لاقل یک زنگ مجبور نبودیم یکی از بچه ها رو تحمل کنیم....

  • پریسا سادات ..
  • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

فردا.....

فردا امتحان اجتماعی داریم من هم چند درس رو خوندم فقط بقیه رو کاش برسم بخونم......

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵

اتفاقی بود...

پنج شنبه رفته بویم پارک بعد از اذان مغرب....موقع برگشتن از کنار خونه ی داییم رد شدیم،داداشم زد به پنجره ی خونشون همین طوری...یهو دختر داییم از آیفون گفت:کیه؟؟؟ما هم هیچی نگفتیم و در رفتیم...یهو داییم از خونه اومد بیرون تا سرکوچه اومد و ما رو دید بعد گفت بیاید تو اتفاقا تولد ثنا(دختر داییم)هم هست .خلاصه ما رفتیم تو اونا هم گفتن حالا که ما هستیم  زنگ بزنن اون یکی داییم هم بیاید تولد و اون شب ماکارونی خوردیم و کیک که خیلی خوشمزه بود....

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»
پیام‌های‌ کوتاه