سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

بعد از مدت ها یک روزنوشته ی خفن طور:)

چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۲ ب.ظ

امروز:

زنگ اول علوم داشتیم قبل از اینکه معلممون بیاد یکی گفت : کسایی که مسابقات رو شرکت کردن(احکام و صحیفه و نهج البلاغه و تفسیر) بیان پایین کتاباشونو بگیرن .

منم رفتم پایین نیم ساعت پایین بودم وقتی اومدم بالا یه نیم ساعتی گذشته بود و معلم درس رو داده بود و داشتیم کتاب کار حل میکردیم:|

زنگ دوم کاروفناوری بود . معلم گفت برای پودمان چاپ به همه از 5 نمره،1 داده و من و آریانا به این نتیجه رسیدیم که بریم یه طرح دیگه رو چاپ بزنیم:|

زنگ سوم هم ریاضی بود. دیروز امتحان ریاضی داشتیم از 15 نمره بود . خانم رشیدی داشت امروز سر کلاس برگه ها رو صحیح میکرد نمره ی بعضیا رو بلند میخوند و بعضیارو نمیخوند و بهشون میگفت برن پیشش که بگه بهشون. تقریبا نیمی از کلاس برگه شون صحیح شده بود برای من هنوز صحیح نشده بود. داشتیم تمرینا رو حل میکردیم . من آریانا یه سوال پرسیدیم از این سوالای خود کتاب که خیلی مزخرفه بعد خانوم رشیدی گفت که نابغه ها این اینطوری حل میشه...(و توضیح داد)

بعد مشقا رو گفت که چیارو حل کنیم . بعد گفت هفته ی بعدی یه امتحان داریم از سه تا فصل اول که هماهنگه یعنی کل مدرسه امتحان ریاضی باید بدن. 

زنگ آخر مثل اینکه پایین جلسه بود با دانش آموزا درر باره ی فضای مجازی اما چون ما ریاضی داشتیم خانوم رشیدی اجازه نداد بریم پایین. پنج نفر رفته بودن پایین که صندلی ها رو بچینن بعد وقتی اومدن بالا یکی شون کمرشو گرفته بود. بعد متوجه شدیم که طرف میخواسته بشینه روی صندلی بعد اون یکی صندلی رو از زیر کشیده اونم پرت شده رو زمین... بعد وقتی خانوم رشیدی اومده سرکلاس پرسیده بود که چرا اینطوری راه میری اونم گفت که یکی صندلی رو کشیده و اونم پق...

راستی امتحانه از 15 نمره بود.

بعدش بالاخره خانوم رشیدی برگه ی منو صحیح کرد و گفت:پریسا 14/75 شده.

منم پرسیدم: چی رو غلط نوشتم؟

خانوم رشیدی گفت: بچه ها بزنمش؟

بچه ها:آره خانوم     :|

خانوم رشیدی : بیا ببین...

توی معادله ام صورت سوالو غلط نوشته بودم یعنی باید 162 مینوشتم ولی 160 نوشته بودم:|

بعد رفتم نشستم . 

خانوم : یه نفر دیگه هم همین غلطو نوشته بذار ببینم کی بود...هستی(بغل دستیم)

بعد خانوم برگه هامونو بهمون آورد نشون داد (البته هستی 13/25 شده بود من14/75)

بعد گفت  که از من 25 صدم کم کرده از هستی 75 صدم. بعد گفت:کدومو به کدوم برسونم؟

ما هم هیچی نگفتیم

بعد زهرا از اون جلو گفت : کدوم از رو کدوم تقلب کرده؟خخخخ

بعد خانوم رشیدی یکم یهمون نگاه کرد ما هم به برگه هامون بعدش گفت:اصلا به هردوتاشون صفر میدم.

بعد رفت توی دفترش نمره گذاشت:|

من و هستی بهت زده بودیم که برا چی؟؟؟ من همون موقع عینکمو در آوردم که قیافه خانوم رشیدی رو نبینم بعد شروع کردم مشقامو نوشتن و اصلا به توضیحات خانوم گوش ندادم. هستی هم یه  برگه در آورد یه مدادم برداشت شروع کرد به خط خطی کردن. هر دوتامون دیگه به خانوم رشیدی نگاه نمی کردیم. کلی از زنگ گذشته بود.بعد خانوم گفت: الان دارم برگه ی فیاض رو صحیح میکنم....

بعد نمره شو گفت که یادم نیست چند شده بود.

خانوم رشیدی: انقدر بدم میاد دانش آموز راه حلو درست نوشته،درست حل کرده ،بعد صورت سوالو غلط نوشته مثل و فیاض و اون دوتا که نشستن

بچه ها:خانوم واقعا بهشون صفر دادین؟

خانوم رشیدی: الان اون عینکشو برداشته که مثلا منو نبینه؟ 

من وهستی مشغول به کار خودمون بودیم و طوری نشون میدادیم که مثلا گوش نمیدیم.

خانوم رشیدی:الان مثلا این دوتا ناراحتن؟ خوب بذار یه چیزی بگم خوشحال شن، به هستی هم نیم نمره دادم شد 13/75 پریسا هم که همون 14/75 

من و هستی: :|

بعد من دیدم مشقای ریاضیم تموم شد! هستی هم برگه ش کاملا خط خطی شد بعد بگه رو برداشت زیرش کتاب ریاضیش بود . برگه هه که وسطاش پاره شده بود هیچ، کتاب هستی هم خط خطی و پاره شده بود!!!!

یعنی ما انقد بی اعصاب شده بودیم...!

بعد آریانا گفت:دیدی گفتم خانوم رشیدی بهتون صفر نمیده..

آخرش که زنگ خورد درسا اومد گفت:ببخشید همش بهت فحش میدادما ، خیلی ناراحت شدم وقتی گفت بهت صفر میده،ببخشیده باشه؟ 

منم طبق معمول:اشکال نداره بابا من که عادت کردم درسا:) ناراحت نمیشم توی راحت باش فحشتو بده نفریناتم بکن:)


و این گونه بود که ما نمره گرفتیم:)

پ ن:پس از مدت ها یه روزنوشته ی طولانی:* حال کردین اصن؟؟

:))

لایک ۳ ۹۷/۰۹/۰۷
پریسا سادات ..

نظرات (۱۳)

۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۴ خانوم خانوما :)
بعله :)

اینقد جالب مینویسی ک هعی دلت میخاد بخونی ادامشوبدونی احسنت خانوم:)
پاسخ:
:)

عه خوبه؟؟ کسی تاحالا بهم نگفته بود که نوشته هام کشش داره:) چه خوب:***
مرسی خانوم خانوما:)
۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۹ خانوم خانوما :)
قربونت عزیز

حقیقت توگفتم اجی:)
پاسخ:
خدانکنه

فدات:))
باحال بود.خوشم اومد.
خوشحال میشم بهم سر بزنی.
پاسخ:
ممنون :)
مبتون جالبه حتما سر میزنم
۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۳ اردیبهشت ..
به به چه قالب خوش آب و رنگ زیبایی!
پاسخ:
مرسی عزیز دلم:)))
۰۷ آذر ۹۷ ، ۲۱:۳۶ محسن رحمانی
این کجاش خفن بود ؟! :دییییییییییییییییی
خخخخخخ

پاسخ:
طولانی که بود..:)
۰۸ آذر ۹۷ ، ۰۰:۴۰ فتل فتلیان
:-)
پاسخ:
:)
موفق باشی :)
پاسخ:
همچنین :)
چه قالب نازی
پاسخ:
ممنون آلاء جان:)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۸ سعید بیگی
:)
پاسخ:
:)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۳:۲۶ پرتو کیانی
خفن نبود ولی باحال بود...:)

موفق باشی...:)
پاسخ:
مرسی:)


تو هم همینطور:) (با معلم ریاضی روزگار می گذرانی...)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۳:۲۷ پرتو کیانی
درضمن قالب وبت هم باحاله:)
پاسخ:
مرسی عزیز دلم:))
۱۰ آذر ۹۷ ، ۲۰:۲۹ میــ๛ آنـہ
نباید اعصابتون رو واسه این چیزالکی خرد کنید درضمن!
پاسخ:
چشم:)
۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۴ دخـترکــی با قـلـب صورتــی
تو و یاسمن قالب ست کردید چ قشنگه :)
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی