سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

سردرگمم

پرسید : چگونه ای؟
گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفت : صعب باشد.
گفتم : حال من هم چنین است!
«عطار»

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

انسانم آرزوست...!

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۷ ب.ظ


سلام بچه ها، خیلی دلم براتون تنگ شده بود،اومدم بهتون سر بزنم دیدم اسم یگانه رو پیدا نمی کنم فهمیدم پاک کرده رفته، ماجده هم رفته مثل خیلی وقتایی که رفت(نمیدونم چرا دیگه عادت کردم به این رفتناش،شاید چون میدونم که برمیگرده ولی خداییش خسته شدم از این که هی میره) حالا بی خیال ،خودتون چطورید؟؟ ما رو که تحویل نمی گیرید مهم نی

نوشتنم میاد ولی چیزی ندارم که بنویسم...(همش حس میکنم یه موجود اضافی ام اومدم اینجا آرامشتونوو به هم زدم معذرت)

همش این بیت فاضل نظری جان میاد توی ذهنم:

روزی همین مردم که سنگم میزنند از رشک

نام مرا با اشک روی سنگ می خوانند


عاشق شعرای فاضل نظری شدم،مثلا همین الان عاشق این شعرش شده ام:

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست

جهنمی شده ام،هیچ کس کنارم نیست


نهال بودم و در حسرت بهار! ولی

درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست


به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من

به جز مبارزه با آفریدگارم نیست


مرا ز عشق مگویید،عشق گمشده ای ست

که هرچه هست ندارم! که هرچه دارم نیست


شبی به لطف بیا بر مزار من شاید...

بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست



اگه دوست ندارید وبو ،منو مهم نیس قطع دنبال کنید، آمار قطع دنبالم رفته بالا :)


هیچ وقت نفهمیدم که من چی کار کردم که مستحق یه سری رفتارا باشم، من جین ایر رو خوندم و همون موقع تصمیم گرفتم که کاری نکنم که مستحق رفتارای ... باشم. البته خوب باید مثل جین ایر بیخیال باشم چون میدونم کاری نکردم که مستحق این کارا باشم:)


ممنون از آقا ابوالفضل که حس میکنم مطالب رو میخونن و لبخند میذارن یا یه کامنتی چیزی مینویسن(چقدر شما آنلاینید،بیکاریدا :))


مپرس حال مرا روزگار یارم نیست

جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست...


عجب...



از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟


...


کنج قفس می میرم و این خلق بازرگان

مرگ مرا چون قصه ها نیرنگ می خوانند


..


غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است

تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان

من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟

مرگ حق است،به من حق مرا برگردان


.


شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند




زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست


:)

بخند زندگی اونقدر طولانی نیست که وقتتو با ناراحتی پر کنی:)

لایک ۴ ۹۷/۰۹/۰۳
پریسا سادات ..

نظرات (۱۳)

ماجده رفته تصمیم بگیره و با حال خوب برگرده🙂
پاسخ:
هربار همینو میگه(دیگه برام مهم نیست دلیل رفتنش یا هرچی چون چوب خط رفتناش زیادی پر شده )
با اون شعر،اشکر را بر گونه هایمان جاری کردید...

دوستی های اینترنتی بیشتر از این نمیشه ازشون انتظار داشت
پاسخ:
هعی...
 اوهوم...
:)
موفق باشی
۰۳ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۹ سایه بیداری
علیک سلام بزرگها 
من که کلا بیکارم 
باور نمیکنید ؟
به پیرهن پاره پاره یوسف قسم میخورم . 
بیتی که از مولانا انتخاب فرمودید بسیار به جا و نیکوست .
اما در مورد فاضل جانتان کمی شک دارم که نیکو باشد . 
........................
خیلی سخت نگیرید در مورد دوستانتان .
احتمالا آنها نیز گرفتاریهای خاص خود را دارند . 
بی شک به یادتان هستند . 
یاد کردن که فقط نوشتاری نیست . 
حتما و قطعا در دلشان جای دارید . 
سلامتی و توفیق برایتان آرزو میکنم . 
پاسخ:
سلام بر شما
عجب...!


:)
منظورتون انه که فاضل خوب نیست؟؟
****
آخه اینها دوستان مجازی اند و نمیدونم چرا انقدر علاقه دارن به رفتن...

همچنین:)
۰۳ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۹ سایه بیداری
با سلام و احترامی دوباره محضر حضرت عالی : 
بنده در جایگاهی نیستم که دیگران را به داوری بنشینم .
اما دیگران خود با اعمالشان ، 
خوب و بد بودنشان را در اذهان عمومی به نمایش میگذارند . 
قبل از اینکه به چیزی یا کسی خوب یا بد بگوییم 
بهتر آن است که کمی و اندکی در موردش بدانیم . 
و اگر احیانا خواستیم در موردش داوری کنیم 
حداقل چند ساعتی کفشهای وی را به پا کنیم و با آن راه برویم 
اگر پایمان را نزد 
دو علت دارد : 
یا کفشها راحتند 
یا پاهای ما معتدل . 
اما اگر پایمان را زد 
باز دو علت دارد : 
یا کفشها به قامت ما برازنده نیست 
یا پاهایمان مورد دارد . 
اگر تونستیم بین این چهار گزینه 
اعدال را روا بداریم 
آنوقت حق داریم داوری کنیم . 
...................................
چرا فکر میکنید که آنها به رفتن علاقه دارند ؟
شاید عده ای دیگر وادار به رفتنشان میکنند . 
ممکن است اینجا را برای افکار خویش بسیار تنگ میدانند 
و به دنبال فضایی فراخ تر از اینجا هستند . 
پاسخ:
سلام
من دیگه حرفی ندارم:|
۰۳ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۷ فتل فتلیان

سلام

شعرارو دوست داشتم بعضیاش یکم خاص بود

پاسخ:
عجب
اوهوم:)
:(
پاسخ:
...
:)
بخند :)))
پاسخ:
بفرما:)
۰۴ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۶ میــ๛ آنـہ
والا من که از پهلودرد دارم جان به جان افرین تسلیم میکنم
بقیه رو نمیدونم فازشون چیه!
پاسخ:
اوخی:(
خوب شو زود:))))
۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۱:۰۱ ما جــــــــღــــــدہツ
:)
پاسخ:
به به ماجده خانوم 
کی برگشتی شوما؟؟؟
:)
۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۰ یاسمن مجیدی
فاضل نظری 👌
پاسخ:
^_^
۰۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۴ سعید بیگی
سلام
دوست عزیز، من هم مدتی پیش گرفتار این برخوردهای بعضا دلرنجانه (این کلمه رو خودم ساختم!) شدم و حتی در پستی به همه ی دوستان و غیر دوستان و رهگذران توپیدم. اما بعد کمی آرام تر و ملایم تر عذرخواهی کردم و انتظارم را منطقی کردم. امیدوارم تمام این رفتن و آمدن ها و یاد کردن و یاد نکردن ها به صلاح و نفع همه ی ما باشد. ان شاءالله! حق یاورتان! :)
پاسخ:
سلام
تشکر:)
همچنین:)
۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۰:۵۳ مستر صفری
سلاام:)
دوست های من چه مجازی و چه واقعی، عزیز دل من اند
و ناراحتیشون رو نمی تونم ببینم...
تو هم مثل ماجده فاز منفی رو گرفتی و ولش نمی کنی...
جمع کنید این منفی گرایی هارو...
پاسخ:
سلام:)
آیا شعر فاز منفی ایست؟؟
بعد من کلا چارتا دونه متن رو به منفی گذاشتم ولی فاز منفی رو نه گرفتم نه میخوام بگیرم:)
۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۴:۳۰ پرتو کیانی
یه جوری نوشتی مطلبتو که هر کی بخونه دلش می گیره...نکن این کاروووو...

منم عاشق شعر های فاضل نظری ام:)
آخه خعلی معرکه ن...
ناراحت نباش...دلخور هم نباش...دنیا دوروزه...:)
پاسخ:
باوشه:)))

اوهوم*_*
یس یس
اوکی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی