اول یه کوچولو بگم از دیروز:
زنگ قران خانم رشیدی(معلم ریاضی و قرآن) می خواستن معنی کلمه بپرسن اول یه جمله میپرسیدن با چند تا کلمه، بعد دیدن نمیرسه به همه، فقط جمله می پرسیدن . یکی بود جلوی من به اسم آریانا که به همه میرسوند،جلویی،عقبی،بغل دستی،هرکسی رو که تونست بهش رسوند بعد نوبت خودش شد. خانم رشیدی یه لبخند زد و بعد ازش پرسید وآریانا تیکه تیکه جواب داد. (آریانا ریاضیش خوبه) خانم رشیدی ازش پرسید من الان برات چی بذارم؟ اونم گفت : هرچی دوست دارید بذارید ..
تا اینکه نوبت من شد . خانم رشیدی پرسید:تعلمون
-می دانند
+لتعلموا؟
-تا بدانند
+خوب بشین بسه
یعنی آریانا کفری شده بود آخرش فهمید خانم رشیدی از 5 بهش 3 داده
و حالا درباره ی امروز:
زنگ اول علوم داشتیم. خانم امینی(دبیر علوم) جلسه ی پیش از خیلی ها پرسیده بود یکی از این خیلی ها آریانا بود. ولی از من نپرسیده بود. آریانا گفت :خطری شد. ازت می پرسه
تا اینکه خانم امینی گفت:خوب از یه نفر دیگه ام بپرسم و تموم
آریانا گفت:الان میگه پریسا...
خانم امینی:آریانا بلند شو
هیچی دیگه از آریانا پرسید.

زنگ کارو فناوری رفتیم کارگاه. من مسئول درس کار و فناوری ام:) رفتم پول های بچه ها رو تحویل دادم بعد اومدم تو کارگاه. خانم معلم می خواستن برن بالا به من گفتن:مراقب باش کسی از کارگاه بیرون نره
بعد از یه مدت فاطی می خواست بره بیرون بعد خانم معلم هم داشت میومد سمت کارگاه منم گفتم:کجا؟؟(به فاطی)
می خواستم بگم که حواسم هست:)
زنگ آخر ریاضی داشتیم:
اولش یه امتحان کلاسی از اینا که چهارتا دونه سوال بود خانم رشیدی گرفت. من رفتم برگه مو دادم. هستی(بغل دستیم) رفت داد. بعد سوالا رو با هم چک کردیم و فهمیدیم که هستی یه سوال رو اشتباه نوشته بود. بعد یهو صدای پیامک گوشی خانم رشیدی اومد. گوشیش اپل بود. من و هستی یاد آتش بس2 افتادیم و اَدای میترا حجار رو درآوردیم بعد که من برگشتم فهمیدم خانم رشیدی داشت به ما نگاه میکرد:|
بعدش که امتحانا رو دادیم آریانا فهمید که سوال اول قسمت الف رو اشتباه نوشتم. بعد به خانم رشیدی گفت:خانم خانم پریسا سوال یک رو غلط نوشته
بعد فهمیدم که سوال دو رو اشتباه نوشتم:|
آریانا گفت :خانم رشیدی، پریسا دوتا غلط داره 
بعدش بچه ها میگفتن که خانم میشه این امتحانو حساب نکنید و این حرفا و بعد خانم رشیدی تمام برگه های بچه هارو ریخت آشغالی و گفت : شنبه یه امتحان دیگه ازتون میگیرم. بعد آریانا گفت:عه خانم قبول نیست . چون پریسا غلط داشت همه رو ریختید دور
و خانم رشیدی سرش رو به نشانه ی تایید تکون داد.
بعد خانم رشیدی گفت:راستی پریسا اون یکی کلاس داشتیم غیبتتو می کردیم. گفتم که راضی باشی 
بعدش گفت : اون یکی کلاسیا میگفتن که چرا انقد کلاستون خشکه و خوش نمیگذره منم بهشون گفتم که اتفاقا کلاس روبه رویی(کلاس ما) خیلی هم خوش میگذره چون اونا میدونن که کِی باید حرف بزنن مثلا پریسا
بعد آریانا یه چشم غره ای بهم رفت که نگو...

پ.ن:میشه برام دعا کنید؟؟؟برای امتحان شنبه،برای نمره ی ادبیات،برای درس ادبیات به طور کلی،برای امتحان اصلی ریاضی یعنی چهارشنبه، برای امتحان کاتای کاراته چهارشنبه... انقدر این روزا بچه ها نفرین و آه میکنن آدمو ، آدم یه طوری میشه..
:)))))))
پ.ن2:وای که چه قده امروز شیرین بود. یکی از بهترین روزای عمرم:))))))))امیدوارم برای شما هم پیش بیاد:)
یا الله