یادتون گفتم عاشق معلم ادبیاتمونم؟؟؟؟ حالا میگم غلط کردم، اشتباه کردم،شکر خوردم، من که نمیدونستم این انقده بدجنسه، من از کجا میدونستم؟؟هان؟؟
حالا دیگه تمام بدبختیام برمیگرده به ادبیات... بهتون گفته بودم که من شدم سرگروه سرگروه ها دیگه مگه نه؟؟ خوب امروز زنگ اول ادبیات داشتیم و خانم ایرانمنش(معلم ادبیات) یه ربع دیر اومد بعد به من میگه: مگه وقتی من نیستم تو نباید بجای من کار کلاس رو انجام بدی؟؟ منم گفتم:خوب خانم امروز امتحان داریم من باید چیکار می کردم؟؟ اشونم گفتن که مثلا شعر هارو میگفتی بچه ها بخونن
حالا این به کنار،سوالای امتحان ادبیات یه چیزای عجیب غریبی بود:روی جلد کتاب هفتم چه شعری نوشته شده (سراینده اش کیست؟)اینو جواب ندادم. تاریخ ادبیات هم داشت یادم نیومد و جواب ندادم. انواع ماضی رو هم یکی شو ننوشتم مضارع رو هم نصفه نوشتم ، فقط معنی های لغت رو کامل نوشتم با یه شعری که گفته بود چند بیتش رو بنویسید . یعنی در کل مزخرف دادم.
اینم به کنار، گفت پاشو بیا انشاتو بخون ، منم تعجب کردم چون اون انشامو به نظر خودم مزخرف نوشته بودم و به خاطر اینکه آروم خوندم بهم 18 داد.
بعدش گفت: این هرچه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک در موردتو هم صدق میکنه
آخه اینو به یکی از سرگروه ها گفت و اون رو عوض کرد. راستی بهتون گفتم جلسه ی قبلی که دیروز بود ازم پرسید و از دو نمره بهم نیم داد؟؟
بعد هی بگید غصه نخور، دنیا دو روز
با این روند کارنامه ی ماه مهر احتمالا یه ده یا همچین چیزی بهم خواهد داد شایدم کمتر، منی که الان مطمئنم ریاضیم بیسته، علوم بیسته اینا بیستن اما ادبیات با اینکه عاشق ادبیاتم خودم میدونم که این ایرانمنش چه نمره ی گندی قراره برام بذاره
دیروز دفتر انضباطی رو برداشت و برای یازده نفر نقص تکلیف نوشت.خداروشکر من جزو اونا نبودم. فقط برای یه نفر یه نقطه ی قوت نوشت.
چقدر از ایرانمنش بدم میاد. تا دیروز فقط کفری بودم از دستش امروز دیگگه هیچی...
برنامهی فردا رو هم با مشقاش که نگو و نپرس...
خدایا بازم شکرت