نقشمون پکید کاملا

توی راه پله من نی رو زدم بعد نصف آب میوه ریخت رو خودم :| بعدش دادم به فاطی گفتم تو بریز  گفت من نمیریزم داد به محدثه محدثه می خواست بریزه بعد گفت نمیتونم می خواست بده به من ، من نگرفتم انداخت زمین بعد یهو رشیدی برگشت خیره شد به ما هرچند که سریع رفتیم ولی نقشمون پکید:|

ایشالا یه وقت دیگه...