وای که من چقدرررررررررر عاشق خانم ایرانمنش ام*_*(معلم ادبیات)

نقشه مون فردا عملی میشه (منطور همون -شیر-خانوم رشیدی-)

امروز میخواستم بریزم اما راهرو خیلی خلوت بود . این رفقا هم که همش میگفتن : بدو دیگه بدو

منم استرس گرفتم گفتیم بزاریم برا فردا:دی