برای زنگ ادبیات اینو شعر و حفظیدم که بخونم:)

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت 

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کِنِشت

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده ی تقوا بدر افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت

(راستی من ادبیات دوست:))