زمانی که دنیا جایی تلخ و تیره می شود، زمانی که تمام آدم ها بهم پشت می کنند، زمانی که مرور خاطرات مانند نوشیدن زهر می شود، زمانی که تنهایی تمام وجودم می شود، همان زمانی که زندگی به من روی بدی را نشان می دهد، دوستانم فراموشم می کنند، زندگی تلخ تر و اندوه بار تر می شود، و من بی حوصله تر از هر روزی ، همان موقعی که دنیای واقعی جایی برای تحمل یک دختر بی اعصاب غمزده را ندارد، اینجا تنها پناهگاه من است!
جایی که من را با تمام اخلاقیاتم چه خوب و چه بد، با تمام بی اعصابی هایم، با تمام نوشته های مسخره ام هم می پذیرید، جایی که بدون کوجک ترین شناختی از من، چشم هایتان را به صفحه این وبلاگ می سپارید و  این نوشته ها را می خوانید، و نظراتی که تنها برای دلخوشی من می دهید تا بگویید که (الکی) با من همدردی می کنید، گاهی این ها تمام دلخوشی های من می شوند.
حتی زمانی که رفیق های واقعی ام به من پشت کرده اند، با خودم می گویم من چند رفیق مجازی دارم که بهتر از اینهایند...! چند دوست مهربان ، چند نفر که بدون این که کنارم باشند حضورشان را حس می کنم و مرا در آغوش می کشند!
من یک وبلاگ نویسی و گاهی تنها با وبلاگ نویسی زنده ام، گاهی اگر ننویسم میمرم...!
چالش رادیو بلاگی ها
گفته بودن از دونفر دعوت کنم اما من یکم بیشتر دعوت می کنم:
از یگانه و ماجده و حنانه و میس آنه و اردیبهشت و فاطمه باغملکی وملینا دعوت میکنم در این چالش شرکت کنند:)