امروز صبح تازه از مسافرت برگشتیم.رفتم حموم یه دوش حسابی گرفتم بعد یه صبحونه ی مشتی زدم.هی صبحونه ی هتل یادم میومد.فکر کردم الان معده ام تعجب کرده که این تادیروز صبحا سوسیس تخم مرغ و سیب زمینی سرخ کرده و نیمرو و املت میزد بعد امروز نشسته واسه من نون پنیر میخوره

بگذریم.رفتم کتاب جدیدی که خریده بود(قهوه ی سرد آقای نویسنده )رو برداشتم نشستم خوندم.یه چند فصلشو خودندم گفتم بزار یه سر به وبم بزنم.تا اومدم سمت وای فای ... برقا رفت:|

یه یک ساعتی گذشت حوصلم سر رفت گفتم بزار یه زنگی به رفیقم بزنم که تا سومین شماره رو گرفتم یه آقایی از پشت تلفن گفت:تلفن شما به دلیل پرداخت نکردن به موقع قبض قطع... آخه مرد مومن ما تو مسافرت چطوری قبضمونو پرداخت کنیم.

تا اینکه بالاخره برق اومد.اما من رفتم سراغ کارای دیگم دیگه.حالا الان تازه اومدم:)))

پ ن:بخش هایی از کتاب «قهوه ی سرد اقای نویسنده »در وب قرار داده خواهند شد.:))))

پ ن2:ماجده جونم غصه نخور : باشههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟