سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

ماجرای من:|

  • پریسا سادات ..
  • يكشنبه ۲۴ تیر ۹۷
  • ۲۰:۲۸

امروز صبح تازه از مسافرت برگشتیم.رفتم حموم یه دوش حسابی گرفتم بعد یه صبحونه ی مشتی زدم.هی صبحونه ی هتل یادم میومد.فکر کردم الان معده ام تعجب کرده که این تادیروز صبحا سوسیس تخم مرغ و سیب زمینی سرخ کرده و نیمرو و املت میزد بعد امروز نشسته واسه من نون پنیر میخوره

بگذریم.رفتم کتاب جدیدی که خریده بود(قهوه ی سرد آقای نویسنده )رو برداشتم نشستم خوندم.یه چند فصلشو خودندم گفتم بزار یه سر به وبم بزنم.تا اومدم سمت وای فای ... برقا رفت:|

یه یک ساعتی گذشت حوصلم سر رفت گفتم بزار یه زنگی به رفیقم بزنم که تا سومین شماره رو گرفتم یه آقایی از پشت تلفن گفت:تلفن شما به دلیل پرداخت نکردن به موقع قبض قطع... آخه مرد مومن ما تو مسافرت چطوری قبضمونو پرداخت کنیم.

تا اینکه بالاخره برق اومد.اما من رفتم سراغ کارای دیگم دیگه.حالا الان تازه اومدم:)))

پ ن:بخش هایی از کتاب «قهوه ی سرد اقای نویسنده »در وب قرار داده خواهند شد.:))))

پ ن2:ماجده جونم غصه نخور : باشههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • نمایش : ۵۰
  • ما جــــــــღــــــدہツ
    روزبه نویسندشه فک کنم:)))
    کتاب خیلیییی خوبیه:)))
    موفق باشی جانان خواهری:))
    آره
    ممنون آجی جونم:)))
    دختری از جنس باد
    قهوه ی سرد عالیههههه بی نهایت عالیههههه
    اقای معین عالی ترهههه
    :)))))
    آره خیلییییییی:)
    fatemeh 0098
    اگه کتاب خوبیه منم بخونم 
    بخون حتما:))
    الان یه چند تیکه اش رو میذارم اگه دوست داشتی بخون:))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    پرسید : چگونه ای؟
    گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
    گفت : صعب باشد.
    گفتم : حال من هم چنین است!
    «عطار»
    پیام های کوتاه