سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

رسالت باران

  • پریسا سادات ..
  • چهارشنبه ۳۰ خرداد ۹۷
  • ۲۱:۲۶

رسالت باران

باران رسالت داشت زمین را سیراب کند شاپرک هم هزاران آرزو داشت به آسمان ببرد تا به گوش فرشته ها برساند هیچ کدام کوتاه نمی آمدند واین وسط آسمان می خواست پادرمیانی کند .......

کسی منصف باشد یقه ی تمام آرزوها را بگیرد به ابرها سنجاق کند تا این بار بارانی از آمال خفته بر خاکستری شهر ، بریزد تا یک بار مردم کوله بارشان را پر از امید و حال خوش ، به دنبال رنگین کمان بروند با چلچله ها کوچ کنند ،پا به شهر قصه بگذارند و یک بار دیگر شهر "فرنگ از همه رنگ" ببینند.

من میان هزار توی زندگی ، پناه برده ام به رنگ هایی که بر قلبم چنگ می زنند و آوازهایی که بی کلام بر مهر لبانم قفل شده اند ،نه تو میدانی نه من، که از قرار معلوم، کدامین راه نرفته را باید پای پیاده با سردی احساس طی کنیم. بر کدامین اقیانوس ماهی های کوچک دلمان را آزادانه رها سازیم. نه تو میدانی نه من ، از شب بوها بپرس؟! آن هاهم سرگردانند نمیدانند عطر تو را جز من ، به کدامین فضا پراکنده ، تا عطر آگینش کنند، بی شک هوا هم تو را نفس می کشد، گل ها تو را ذره ذره می بویند و کفش دوزک ها بر تمام خال های مشکی،مهربانیت را حک کرده اند واین میان من تهی از تو، غافل می شوم از گرمی دستانت

به انتهای نیستان هستی می روم میان حصاری از باید و نبایدها،به دام می افتم.......اما این بار مرا از تو، گریزی نیست.

#نویسنده_صبا_‌آل_علی 

برای ورود به وبلاگشون میتونید اینجا را کلیک کنید:)

پر از متن های ادبی:)

@pichakanee

  • نمایش : ۵۵
  • علی حق جو
    بابت آوردن این متن خوب و معرفی اون وبلاگ خوب  ازتون متشکرم
    خواهش میکنم:)
    صبا آل علی
    ممنونم عزیز دلم ، لطف کردی واقعا
    خواهش میکنم عزیزم:)
    حسانه ....
    سلام
    تشکر زیبا بود...
    ممنون از حضورتون:)))
    آرام :)
    مرسی :)

    عکسه هم خوشگله :)
    خواهش میکنم:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    پرسید : چگونه ای؟
    گفتم : چگونه باشم حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
    گفت : صعب باشد.
    گفتم : حال من هم چنین است!
    «عطار»
    پیام های کوتاه