سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

مشاعره(قسمت سوم)

  • پریسا سادات ..
  • دوشنبه ۹ بهمن ۹۶
  • ۱۸:۴۲

سلام دوستان.دفعه ی دوم که این بخش رو گذاشتم استقبال نشد و متوجه شدم که چقدر مردم شعر نمیخونن.گفتم بذار حالا یه بار دیگه بزارم شاید تو این مدت خونده باشن.امیدوارم یه کم شعر خونده باشید.لطفا نا امیدم نکنید.

کسایی که این بخش رو تاحالا ندیدن یه بار دیگه میگم:

تویه قسمت نظرات نفر اول یه شعر میذاره و بقیه اش مثل قوانین مشاعره است که با آخرین حرف شعرش یکی دیگه یه شعر میذاره و شعر ها هم نباید تکراری باشند.

لطفا نا امیدم نکنید دیگه*چشمک*

  • نمایش : ۲۸۳
  • پریسا سادات ..
    خودم شروع میکنم
    خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
    شوق پروازمجازی  بال های استعاری
    برباد رفته
    یاد ایامی که من هم روزگاری داشتم
    بهر این شبهای تار ، من هم نگاری داشتم
    یاسمن مجیدی
    منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
    منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
    نه از مهر و نه از کین می نویسم
    نه از کفر و نه از دین می نویسم
    یاسمن مجیدی
    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدنم دارم
    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
    ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
    هوادار کویش را چو جان خویشتن دارم
    صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم
    فروق چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
    پریسا سادات ..
    من همسفر شراب از زرد به سرخ
    من همره اضطراب از زرد به سرخ
    قیصر امین پور
    فاطمه لاله دشتی
    خوشا آن بنده با عهد و پیوند. که دارد بازگشتی با خداوند. به کام خویش اگر چندی رود راه. چو باز آید نیاز آرد به درگاه
    هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد
    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
    حافظ
    آلاء ...
    دلی دارم که درمانش تو بینم
    به هرجا بنگرم آنجا تو بینم
    به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
    نشان از قامت رعنا تو ببینم
    باباطاهر
    فاطمه لاله دشتی
    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم 
    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

    سلام با تشکر از شرکتتون 
    قبلا این شعر رو گفته بودن دوستان ، عزیزم:)
    پریسا سادات ..
    ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
    یا   جام  باده   یا   قصر  کوتاه
    حافظ
    فاطمه لاله دشتی
    متئجه نشده بودم عزیزم
    فاطمه لاله دشتی
    هر که در این بزم مقرب تر است.
    جام بلا بیشترش میدهند.
     هر که نامخت از گذشت روز گار. 
    هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
    ببخشید میشه شاعر این شعر رو بگید.
    با تشکر از حضورتون:)
    پریسا سادات ..
    رنج ما را که توان برد به یک گوشه ی چشم
    شرط  انصاف  نباشد  که  مداوا  نکنی
    حافظ
    فاطمه لاله دشتی
    هرکه در این بزم مقرب تر است...
    از محمد رضا علوی 
    ...........
    یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
    دوستی کی آمد آخر دوستداران را چه شد
    حافظ
    پریسا سادات ..
    دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
    بالی  به هوای  دانه ی  ما  نزدی
    دیری ست دلم چشم به راهت دارد
    ای عشق سری به خانه ی ما نزدی 
    قیصر امین پور
    فاطمه لاله دشتی

    یار آن بود که صبر کند بر جفای یار   

    ترک رضای خویش کند بر رضای یار

    سعدی

    پریسا سادات ..
    تمام
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    پرسید : چگونه ای؟
    گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
    گفت : صعب باشد.
    گفتم : حال من هم چنین است!
    «عطار»
    پیام های کوتاه