روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد،اما ان مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد!

همان طور که دور می شدیم ،به دوستم گفتم:چه مرد عبوس و ترش رویی بود.»

دوستم گفت:«او همیشه این طور است!»

پرسییدم:«پس چرا تو به او احترام میگذاری؟!»

دوستم با تعجب گفت:«چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!»


هرگز فراموش نکنید که شما منحصر به فرد به دنیا آمده اید.   جان میسون