سردرگمم

درد های پوستی کجا درد دوستی کجا

اتفاقی بود...

  • پریسا سادات ..
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵
  • ۲۰:۱۱

پنج شنبه رفته بویم پارک بعد از اذان مغرب....موقع برگشتن از کنار خونه ی داییم رد شدیم،داداشم زد به پنجره ی خونشون همین طوری...یهو دختر داییم از آیفون گفت:کیه؟؟؟ما هم هیچی نگفتیم و در رفتیم...یهو داییم از خونه اومد بیرون تا سرکوچه اومد و ما رو دید بعد گفت بیاید تو اتفاقا تولد ثنا(دختر داییم)هم هست .خلاصه ما رفتیم تو اونا هم گفتن حالا که ما هستیم  زنگ بزنن اون یکی داییم هم بیاید تولد و اون شب ماکارونی خوردیم و کیک که خیلی خوشمزه بود....

  • نمایش : ۱۴۲
  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    پرسید : چگونه ای؟
    گفتم : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
    گفت : صعب باشد.
    گفتم : حال من هم چنین است!
    «عطار»
    پیام های کوتاه